ADs
ارزان و بازده بالا

متفاوت ترین سایت عاشقانه ایران

  •  http://bo3e.com/wp-content/uploads/romantic-flowers.jpg
  •  http://bo3e.com/wp-content/uploads/be-sooye-to-miayam.jpg
  •  http://bo3e.com/wp-content/uploads/Girl-Boy.jpg
  •  http://bo3e.com/wp-content/uploads/Beautune.jpg
  •  http://bo3e.com/wp-content/uploads/bargard.jpg
  •  http://bo3e.com/wp-content/uploads/eshgh-vagheyi.jpg


تبلیغات متنی
http://www.Bo3e.com/

سایت عاشقانه


http://bo3e.com/ads/
سایت تفریحی


گالری عکس عاشقانه


دانلود فیلم


سفارش تبلیغ متنی




ابزار عاشقانه
http://bo3e.com/wp-content/uploads/D.f3.gif
http://bo3e.com/wp-content/uploads/style-ax-cod.gif
http://bo3e.com/wp-content/uploads/%DA%A9%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D9%82%D9%84%D8%A8.gif
http://bo3e.com/wp-content/uploads/cod-mos-bo3e.gif
http://bo3e.com/wp-content/uploads/BARG.gif
http://bo3e.com/wp-content/uploads/cod-terakidan-hobab-ghalb-va-gol-dadan.gif
http://bo3e.com/wp-content/uploads/cod-mos-bo3e.gif


تبلیغات

کمک به خیریه همت

تبلیغات ارزان


داش حسین
جمعه, تیر 7ام, 1392

 

باز هم بیخودی قهر کرده بود و من هم از سر لج خودم را بخاطر غرورم به بی خیالی زده بودم !

بعد از چند روز که صبرم به ته رسیده بود طاقت نیاوردم و گوشی را برداشتم تا از دلش در بیارم . . .

هر چی sms میدادم بهش تحویل داده نمیشد،منم عادت نداشتم موقع منت کشی و این بازیا هی زنگ بزنم !

che sade...bo3e com

 

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطالب بروید

 


داش حسین
پنج شنبه, خرداد 23ام, 1392

 

یکی بود یکی نبود،توی هزاران قصه و داستان زندگی . . .

توی زندگی روزمره ی دنیا،میون کوچه پس کوچه های مشکلات زندگی  مثل همیشه پسری عاشق دختری شد !

قصه،قصه ی ایناست . . .

تو این قصه خبری از عشق بازی روز مره نیست !

خبری از دور دورای توی خیابونا نیست !

خبری از خیانت یا افسانه هم نیست . . .

ghese1mard_bo3e com

 

 » پیشنهاد میکنم این داستان آموزنده رو کامل بخونید «

 

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطالب بروید

 


داش حسین
یکشنبه, فروردین 18ام, 1392

 

حدودای ساعت 10 صبح بود داشتم تو چند تا کوچه بالاتر از خونمون قدم میزدم ؛

 

از سر بی حوصلگی هر چیزی توجه منو به خودش جلب میکرد !

 

یهو چشم  به حجله عزایی که کنار در یکی از خونه ها برپا شده بود افتاد !

 

اصولا از این لحظه ها خوشم نمیومد و همش با عجله صحنه رو ترک میکردم . . .

 

اما اینبار با بقیه دفعات یه فرقایی داشت !

 

رو حجله عکس یه جوون 16 / 17 ساله چسبیده بود !

 

دوروبر حجله چهار پنج نفر از رفیق هاش که اونام کم سن و سال بودن زانو غم گرفته بودن !

 

دلم نیومد ساده بگذرمو برم !

 

رفتم نزدیک تر باهاشون دست دادمو تسلیت گفتم . . .

 

داستان غم انگیز خودکشی نوجوان17ساله

 

 » پیشنهاد میکنم این داستان رو کامل بخونید «

 

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطالب بروید

 


داش حسین
سه شنبه, اسفند 22ام, 1391

 

سیاوش همانطور که قاضی داشت حرف می زد سرش تو موبایلش بود و انگار داشت اس ام اس بازی می کرد !

اومده بودند طلاق بگیرند ، نیوشا ساکت بود !

قاضی توی این یک ماهی که پرونده در جر یان بود تمام سعیش را کرده بود که مانع از جدایی شان بشود . . .

ولی نیوشا مدام فکر می کرد که سیاوش دوستش ندارد !

اما سیاوش می گفت : داره بچه بازی در میاره !

من اگه یه نوار خالی از صدای خودم ضبط کنم که توش همش بگم : “دوستت دارم،دوستت دارم” و تا شب بذارم این گوش بده . . .

وقتی شب برگردم همون دم در میگه دوستم داری ؟ ! بریدم آقای قاضی ! بریدم . . .

داستان عاشقانه سیاوش و نیوشا

 

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطالب بروید